ادبیات زنان

از ما

مریم پژمان: اشتراک مبهم

مردی پنجاه و یک ساله و از طرفداران پر و پاقرص شما هستم. امیدوارم که به احترام ده سال بزرگتر بودن، نوشته‌های من را تا آخر بخوانید. این ایمیل را برای تعریف، تحسین یا مواردی از این قبیل برای شما فرستادم.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

زندگی یک زن مهاجر ایرانی در شمال اروپا: «یک روز با هفت‌هزار سالگان» رعنا سلیمانی در نشر ارزان

داستان روایتی است از یک روز از زندگی او به شیوه جریان سیال ذهن و با این تمهیدات خواننده می‌بایست با پیامدهای مهاجرت آشنا شود. در همان حال موضوعاتی مانند جوانی و سالخوردگی، احساس سرخوردگی، پوچی، مرگ‌خواهی و عشق درآمیخته با یأس یک انسان مهاجر ایرانی و مفهوم غربت و وطن بیان ادبی می‌یابد.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

بانگ نوا‖بانگ نما – سارا علیمحمدی: پنج سن و چهار خواب

نور مثل تیغه‌های چنگال افتاده بود لای جرز چشم‌هایش و تلاش می‌کرد راهی برای ورود باز کند. تنها بی‌رحمی نور نبود که به جانش افتاده بود؛ سوزش مرموزی توی دستش راه گرفته بود و بالا می‌آمد.

ادامه مطلب »
شعر

فرشته اقبالی: دلایل زن

فرشته اقبالی: کارشناس ارشد معماری اغاز فعالیت حرفه‌ای هنری از سال ۱۳۸۲ شاعر، نویسنده، عکاس فعال اجتماعی و شعر زن چاپ مجموعه شعر: “زن در

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

«میمِ تاکآباد» نوشته نغمه کرم‌نژاد در بیان مفهوم و معنای «راز» و «معجزه»

مجموعه‌‌ داستان «میمِ تاکآباد» نوشته نغمه کرم‌نژاد در نشر آگه منتشر شد. این کتاب شامل ۱۲ داستان کوتاه است. برخی داستان‌ها پیرامون درماندگی انسان و امید به معجزه اتفاق می‌افتد.

ادامه مطلب »
از ما

الهام عیسی‌پور: فراسوی نیک و بد، سرشت راستین

رمان “باد ما را با خود برد”، روایت سه مقطع زمانی را با جهت‌گیری‌های سیاسی و تحلیل فرا رویه‌های فرهنگی پیش روی مخاطب می‌گذارد، روایتی از منظر زبان‌شناسی اجتماعی و الگوی تعدی، زاویه دید ایدئولوژیک، نظام باورها، ارزش‌ها و مقوله‌ها که بر پایه‌ی پارامترهای فرهنگی و عقیدتی استوارگشته است.

ادامه مطلب »
بانگ - نوا

زهرا پورعزیزی: فلز

وَ دست‌هایش را روی دهان روی سینه بالای کُسش گذاشته بود دوزانو نشسته نا-راحت مثل مجلس عزایی که در مسجدی محقّر وُ متروک دست‌هاشان را بالای آلت‌شان بگذارند وَ سر به پایین بیندازند سرها همه در خونْ –گوسفندْ– در خیرگیِ مشکی‌ها بگویند سلامْ بگویند غم وَ بر سرِ میمِ غم جرقّه‌ی فندکی روشن شود.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

انتشار ترجمه «قطار سریع‌السیر» فریبا وفی به زبان آلمانی و فارسی در برلین

داستان بیانگر روحیات یک مادر ایرانی در متن جامعه سنتی ایران است. زنی که توانایی انتخاب را از او گرفته‌اند، نمی‌داند به کجا تعلق دارد و مثل این است که زندگی او در فاصله بین دو ایستگاه اتفاق می‌افتد و هرگز هم به مقصد نمی‌‌رسد.

ادامه مطلب »
از ما

آزیتا قهرمان:عکس خانوادگی

همه اهالی مجتمع ساختمانی لاله با یک توافق ناگفته پذیرفته بودند که خانم میناسیان پیرزن عجیب و مشکوکی است، اما حضورش در ساختمان هزار و یک فایده هم دارد. حواسش به همه چیزهای دور و بر بود، از لکه ای روی آینه آسانسور تا شاخه گلی شکسته در باغچه یا پسر جوانی که ساعت دوازده دیشب به آپارتمان شماره هفت رفته.

ادامه مطلب »
رویدادهای فرهنگی و هنری

«این خیابان سرعت‌گیر ندارد»ِ مریم جهانی، نویسنده کرمانشاهی در بازار کتاب آلمان

انتشارات سوژه در آلمان دست به ابتکار تازه‌ای زده است: ترجمه یک رمان موفق از یک نویسنده شهرستانی به زبان آلمانی. رمان «این خیابان سرعت گیر ندارد»ِ مریم جهانی در همان قدم اول در آلمان با استقبال مواجه شد.

ادامه مطلب »
از ما

نیره توکلی: دربارۀ زنانه‌نویسی در آثار مهرنوش مزارعی

زنانگی و مردانگی چیز ثابت و تغییرناپذیری نیست. جنسیت صفتی اکتسابی است که همچون جنبه ‏ای از هویت یا تمام هویت در جریان برهم ‏کنش اجتماعی به دست می‏ آید. زنانگی ومردانگی صفات و خصوصیات فرهنگی ثابت و تغییرناپذیر و ذاتی را شامل نمی‌شود.

ادامه مطلب »
از ما

نیلا حاکی: ابرها

  می‌رویم بالای سر مادر. دست و پایش را می‌گیریم و بلندش می‌کنیم. حس می‌کنم که وزنش چندبرابر شده. می‌کشانیمش کنار باغچه و هلش می‌دهیم توی گودال. چند شکوفه‌ی نارنج می‌افتد روی صورت مادر. خاک می‌ریزیم روی سر و تنه‌اش. از بیرون بوی دود می‌آید و با بوی شکوفه‌ها مخلوط می‌شود.

ادامه مطلب »
ادبیات غرب

تری ایگلتون: «آیا زنان متفاوت می‌نویسند؟»، به ترجمه علی لاله‌جینی

پرسش پیچیده‌ای که بسیار طرح می‌شود و در نظریه‌ی ادبی‌ فمینیستی مورد بحث قرار می‌گیرد، این است که آیا نوعی نوشتن زنانه وجود دارد؟ آن گونه که ما فهمیده‌ایم زبان نشانه‌ای کریستوا مخصوص زنان نیست.

ادامه مطلب »
از ما

ری را عباسی: مثلث ر‌ها شده

زن تکه‌ای از نانِ شیرمالی که دست جوان بود، برداشت و بین دولبش قرار داد: « یعنی تو با این قد و قواره هنوز نمی‌دونی با ترس چه حالی داره، چسبِ چسب. بچسب. » نان را به دهان گذاشت. صدای خنده‌ی زن زیر خوابِ چادر بلندتر شد.

ادامه مطلب »
از ما

خورشید رشاد: سقوط

بلد نبودم سر کلاس‌ها مزه بپرانم. رویم نمی‌شد به اتاق استادها بروم. پول کافه‌نشینی نداشتم. اگر هم داشتم مثل سمانه بلد نبودم ادای روشنفکری در بیاورم و قمپز درکنم.

ادامه مطلب »
از ما

مرجان ظریفی: خشم یک زن سرخپوست

جلیل! راستشه بگو…دلُم بی‌طاقت شده‏‏‏‎‎‎‏‏‏‏‏‏، ایی قد که می‌خوا سُر بخوره از سینه‌ام بیاد پایین و بِره پی ِاش بگرده… می‌ذاری عبامو بپوشُم برُم ایی طرف و او طرف بو بکشُم بلکه رد پاشو پیدا کنم؟‌ها؟ می‌ذاری؟… بخدا… بخدا درِ خونه فک و فامیل و اهل طایفه نمی‌رُم.

ادامه مطلب »