
از تجربه تا تخیل – فریبا حاجدایی: تا اطلاع ثانوی
صدای انفجارها خوابیده، اما بوی آن هنوز در خانه مانده است. نه بوی دود، که بویِ یک اضطرابِ بیجسم؛ چیزی که مثل دودِ غذایی پختهشده در پردهها و گوشههای ذهن جا خوش کرده و هر بار که فکر میکنی رفته، دوباره برمیگردد. زندگی ادامه دارد، اما ادامهاش مثل راه رفتن در خانهای است که هنوز شیشههایش میلرزد.
این متن، روایتِ دقیق و شاعرانهای است از حالتی که بسیاری از ما در این روزها تجربه میکنیم: حالتی میانِ «زندگی معمولی» و «منتظر ماندن». جایی که زمان، مثل صفحهٔ سفیدِ روبهروی نویسنده، ایستاده و هیچ کلمهای جرأتِ آمدن ندارد.



















