
حسین دولتآبادی: روز آخر
نوشتهای از حسین دولتآبادی که با یاد اکرم فرمهینی و باقر مومنی آغاز میشود.

نوشتهای از حسین دولتآبادی که با یاد اکرم فرمهینی و باقر مومنی آغاز میشود.

مریم اسحاقی در نقدی بر داستان «بیجار» اثر نرگس مقدسیان، با رویکرد اکوفمینیسمِ بومی نشان میدهد که چگونه «بدنِ زن» و «بدنِ زمین» در زیستجهانِ ایرانی، در یک سرنوشتِ مشترکِ بهرهکشی و مقاومت گره خوردهاند. او با خوانشِ نمادینی از «فریادِ مشترک» زنان و زمین سخن میگوید و اکوفمینیسم را از یک نظریهٔ وارداتی به «دانشِ زیستهٔ زنانِ شالیزار» بدل میکند؛ زنانی که عاملیتِ خود را بازمینویسند.

در تازهترین اثر مینیمالیستی قاضی ربیحاوی با عنوان «آخرین فریاد»، مردی جوان در قالب یک تاکینگهد، از درون کیسهٔ سیاه پلاستیکی آخرین پیام خود را فریاد میزند؛ وصیتنامه او عاشقانه، خشونتبار و سیاسی است.

فهرست بلند جایزه کتاب آلمان ۲۰۲۶ اعلام شد و شیدا بازیار، نویسنده ایرانیتبار آلمانی، برای دومین بار در میان بیست نامزد این جایزه معتبر قرار گرفت. رمان تازه او، Die Lücken (ناگفتهها)، که به زودی از سوی انتشارات کیپنهویر و ویچ منتشر میشود، باستانشناسی ادبیِ مفهوم میهن را در پیوند تاریخ پنهانشده آلمان و تجربه مهاجرت ایرانیان به تصویر میکشد.

نگین ساسانفر در این خوانش تحلیلی از مجموعهداستان «سنگام و دیگر داستانها» اثر مهرنوش مزارعی، مهاجرت را نه جابهجایی سادهٔ جغرافیایی، بلکه گسستی هستیشناختی در آگاهی سوژه میداند؛ چنان که حافظه بهمثابه نیرویی مداخلهگر گذشته را در اکنون تسخیر میکند، بدن به میدان مقاومت و بازپسگیری هویت بدل میشود و مرزهای واقعیت و رؤیا فرو میریزد تا وضعیت معلق انسان معاصر را در دیالکتیک حافظه، بدن و خویشتن آشکار سازد.

در یک روز تابستانی درخشان، ایزیدورِ داروفروش وفادار و محتاط، همسر زیبایش را روی عرشه کشتی به مقصد مایورکا گذاشت و فقط برای خرید یک روزنامه پیاده شد… اما وقتی سرش را از روی روزنامه بلند کرد، کشتی رفته بود و او خود را روی یک کشتی کثیف لژیون خارجی یافت. هفت سال بعد با ریش انبوه و تپانچه به کمر به خانهاش بازگشت؛ اما همان پرسش سادهٔ همسرش دوباره همهچیز را به هم ریخت.

کتاب «ریشههای اجتماعی و اقتصادی پرینکیپیا»، متن پیراستهی سخنرانی مشهور و شورانگیز بوریس میخائیلویچ هسن است در دومین کنگرهی بینالمللی تاریخ علم و فناوری در

رمان جدید رعنا سلیمانی، «خانهای که میسوزد»، درست در میانهی تقابل دو رویای ایرانی منتشر شده است: از یک سو، آرزویِ رهاییِ سیال و بیدرد از طریق مهاجرت؛ از سوی دیگر، اسارتِ عاطفیِ سنگینی که شخصیتها را با همهی زخمها و خفقانهایش به خانه و خاک میچسباند. سلیمانی این دوگانه را به تراژدیِ سقوط هواپیمای اوکراینی پیوند میزند و پرسشِ تلخی را پیش میکشد: آیا «ناخانگی» بهراستی رهاییبخش است، یا رؤیایی است که در برخورد با تاریخ، به خاکستر بدل میشود؟ با نویسنده و ناشر گفتوگو کردهایم.

یازدهمین مجموعه مستقل شعری علیرضا بهنام، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران، با عنوان «فرض ممکن محال» در ۹۴ صفحه و شامل ۵۵ شعر توسط نشر مهری در ژوئن ۲۰۲۶ در لندن منتشر شد.

صلح واقعی تنها پایان جنگ و سکوت اسلحهها نیست؛ بلکه توانایی زندگیکردن با دیگری بدون منطق جنگ است. جنگ پس از آخرین انفجار وارد خانهها، بدنها و روابط میشود و خود را در ترس از فقدان، میل به کنترل و تصاحب نشان میدهد. رمان The Safekeep (نگهداری) اثر یائل فندر وودن نشان میدهد که حتی عشق و مراقبت میتوانند شکل تازهای از سلطه شوند اگر مرزها و حق «نه» گفتن طرف مقابل را نادیده بگیرند. صلح حقیقی از جایی آغاز میشود که انسان بتواند نزدیک شود بیآنکه تصاحب کند، گوش دهد بیآنکه تحمیل کند و بماند بیآنکه دیگری را به ابزاری برای امنیت خود تبدیل سازد.

«سرودههای خیابانی» حسن حسام، منتشرشده در پاییز ۱۴۰۱ از سوی نشر مهری، مجموعهایست که شعر را از خلوت انتزاعی به میدان تجربهی جمعی، سوگ و اعتراض میکشاند. با طرح جلدی از پرترهی جوانان کشتهشده و عنوانهایی چون «مرثیه برای محسن»، «ما مردمیم!» و «آسمان آبیست دختران!» این کتاب زبان واکنش موزون در برابر خشونت، سرکوب و بیعدالتی است. از سوگواری برای ندا آقاسلطان و محسن محمدپور تا بارقههای امید و حضور زنانه، حسام شعر را به رسانهی عاطفی-سیاسی بدل میکند که میان زخم و رویا تعادل میسازد و خیابان را عرصهی حقیقت و حافظهی جمعی میسازد.

نویسنده در این داستان نظامهای سرکوبگر و استبدادی را نقد میکند که با تکیه بر زور و تهدید، حتی توانایی درک پدیدههای سادهی انسانی را از دست میدهند. سروان که نماد قدرت ظاهری و خودفریبی است، در تقابل با بازداشتیِ تشنه و بیآزار، ناچار به دروغپردازی درباره «قدرتهای خاص» او میشود، اما در نهایت، این نورِ حقیقت است که بازداشتی را میرباید و سربازِ سادهدل را به درکی عمیقتر میرساند.

قتل رجبزاده و رمان «برلین الکساندرپلاتس» هر دو نمونهای از خشونتی هستند که در بستر «ساختار فرصت» رخ میدهد؛ یعنی زمانی که شرایط اجتماعی و سیاسی (مانند دوقطبی شدن جامعه، بسته بودن راههای مسالمتآمیز و مشروعیت یافتن خشونت دولتی یا ایدئولوژیک) زمینه را برای تبدیل خشم فردی به قتل سازمانیافته یا نیمهسازمانیافته فراهم میکند. نویسنده با مقایسه این دو روایت نشان میدهد که خشونت نه یک اتفاق شخصی، بلکه بازتابی از ساختارهای بزرگتر و تکرار تاریخی چرخهای است که قربانیان را به آمار تقلیل میدهد، اما تأکید میکند که پرونده رجبزاده برخلاف برلین ۱۹۲۹ هنوز باز است و نتیجه آن به کنش امروز جامعه و نهادها بستگی دارد.

متنهای شهرنوش پارسیپور، فراتر از روایتِ صرفِ رنجهای تاریخی و سرکوبِ قدرتسالار، آیینههایی هستند که در دلِ برزخِ جامعۀ ایرانیِ گرفتار در ناهماهنگی و تکفیر، پنجرهای به سوی «بهاری دیگر» میگشایند؛ بهاری که در آن فردیت، عشق، خرد و دیگرپذیری، جایِ طرد و دوزخسازی را میگیرند و هستیِ زنانهمدار، پیوندگاهی برای تولدِ دوبارۀ انسان در تقابل با مرگ و تحریف میشود. این متنها نه فقط فریادِ اعتراض، که آرزویِ تحققِ «بهشتِ زمینی» را در جهانی آواز میکنند که دیگرگونهگان در آن نه به انزوا، که به تکیهگاهِ سرسبزی بدل میشوند.

حسین دولتآبادی در این جستار، ناسورِ التیامنیافتهی تاریخِ معاصر ایران را به ما نشان میدهد. او میگوید به دلیلِ سرکوبِ مکررِ اعتراضات، اختناقِ سیاسی و نادیدهگرفتنِ حقوقِ اقوام، زنان، اقلیتهای مذهبی و دگراندیشان، این زخم کهنه شده چنانکه هر بار انگشت بر آنها میگذارند، خون و فریاد از آن میجوشد؛ و او با تمثیلِ بیماریِ پنهانشدهی زیر ملحفهای سفید (که نقشهی زخمیِ ایران از آب درمیآید)، و سپس با موضعگیریِ صریحِ سیاسیِ خود، تأکید میکند که راهِ چاره، نه در ناسیونالیسمِ افراطی و نه در خشونتِ دولتی، بلکه در پذیرشِ تنوعِ قومی، همبستگیِ طبقاتیِ فراقومی، و حلِّ مسائل از طریقِ گفتوگویِ دموکراتیک و بدونِ پیشداوری است؛ در غیر این صورت، کینهها رسوب میکنند و ماتمِ هزارساله، همچنان تداوم خواهد یافت.

جایزه ادبی نورهان با هدف حمایت از ادبیات مستقل فارسیزبان، آزادی بیان، خلاقیت ادبی و مقابله با سانسور وارد دومین دوره خود شد. دبیرخانه این جایزه فراخوان ارسال آثار را برای کتابهای منتشرشده در سال ۱۴۰۴ اعلام کرد.

دافنه، مهدخت و یونگهه، سه زن از سه جهان ادبی متفاوت، هنگامی به جهان گیاهی پناه میبرند که بدن زنانهشان به عرصهی سلطه، خشونت یا مالکیت دیگری تبدیل میشود؛ درختشدن برای آنان هم پناهگاه است و هم بنبست، زیرا اگرچه با ترک بدن انسانیشان از نظام سلطه میگریزند، اما بهای این رهایی، ناپدیدشدن از همان جهانی است که حق زیستن را از آنان دریغ کرده است.

اخیرا در بخش کالیفرنیای دهمین دوره نمایشگاه کتاب «تهران بدون سانسور» به مناسبت انتشار کتاب «پای گوشماهیها» بزرگداشتس برای شهریار قنبری برگزار شده. این نمایشگاه

صد و بیست سال از صدور فرمان مشروطیت میگذرد؛ فرمانی که استبداد را محدود کرد، اما هنوز حکومت مشروط به رأی ملت در حد یک آرزو باقی مانده است. در این برنامه، از شاعران و موسیقیدانان در صدر مشروطه یاد میکنیم و میبینیم که چگونه یمصد و بیست سال قبل که خاورمیانه در خواب فرورفته بود، ادبیات و موسیقی، صدای بیداری و آزادیخواهی مردم ایران شدند.

در داستان «کلاغی که سفید است» تقابل پدری سنتی با پسری که هویت جنسیاش را برخلاف انتظارات جامعه زیسته، به خشونتی طاقتفرسا بدل میشود؛ خشونتی که از کتک و حبس شروع میشود و به رانندگی به سوی بینامی ختم میگردد. ابراهیم در این مسیر، نه تنها با پسرش که با تمام باورهای رنگباختهی خود میجنگد؛ باورهایی که عزت را در مشت گرهکرده و مردانگی را در زور خلاصه کردهاند. اما سعید با همان آرامشِ زنانهاش، پرده از این توهم برمیدارد که «من اینجوری به دنیا اومدم». حالا پرسش این است: وقتی تنها راه پدر برای نجات «آبرو»، نابود کردنِ «وجود» فرزند است، آیا اصلاً راهی برای بازگشت باقی میماند؟

کتاب «بحر سوگ» متانت محبی، فراتر از یک سوگنامهی شخصی برای فقدان مادر، روایتی تاریخنگارانه و جامعهشناختی از بحران پاندمی کرونا در ایران است که در آن، مرگ مادر نه به عنوان یک رخداد طبیعی، بلکه در پیوندی انداموار با تصمیمات سیاسی غلط و ناهنجاریهای ساختاری (همچون تأخیر در واردات واکسن و مصادرهی آن به نام رئیسجمهور وقت) تحلیل میشود و نویسنده با رویکردی انسانشناسانه و عاطفی، از رهگذر اشیا، خاطرات و جزئیات زیسته، این مرگِ نابهنگام را به نمادی از سوگ جمعی و تاریخیِ یک ملت در یکی از تاریکترین دورههای معاصر تبدیل میکند و بدینسان، سوگ را به مثابهی کنشی مقاومتآمیز در برابر فراموشی و ثبت حقیقت برای آیندگان به تصویر میکشد.