
انتشار «خناجره»؛ یک داستان بلند و یک نمایشنامه از سیروس شاملو
«خناجره»، کتابی شامل یک داستان بلند و یک نمایشنامه از سیروس شاملو، در نشر آسمانا منتشر شده است. بر اساس اطلاعیه آسمانا، درونمایه غالب

«خناجره»، کتابی شامل یک داستان بلند و یک نمایشنامه از سیروس شاملو، در نشر آسمانا منتشر شده است. بر اساس اطلاعیه آسمانا، درونمایه غالب

هیولا زمانی در غار، بیابان و قلمرو تاریکی میزیست؛ اما در قرن نوزدهم، از درون انسان سر برآورد. این مقاله، مسیر تحول «شر» را در ادبیات غرب از «دیوِ بیرونی» (انجیل، گولم، فرانکنشتاین) تا «هیولای درونی» (خونآشام، دوریان گری) دنبال میکند و در نهایت، با خوانشِ «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» و پیوند آن با «نفس امّاره» در اخلاق اسلامی، به این پرسش میرسد: ترسناکترین هیولاها دیگر چهرهای بیگانه ندارند؛ وقتی به چشمهایشان نگاه میکنیم، چیزی جز چهرهی خودمان در آنها نمیبینیم.

اگر تصویری که از خود ساختهایم فرو بریزد، چه چیزی از ما باقی میماند؟
سمیره حنائی در یادداشتی برای «بانگ»، از این پرسش در رمان «چهاردهسالگی بر برف» حسین آتشپرور آغاز میکند و به ترجمهٔ ارمنی آن به قلم آنی هوسپیان میرسد: رمانی با شخصیتهایی ناپایدار، طنزی سیاه و لحنی که عبورش از یک زبان به زبان دیگر آسان نیست.

در شرایط بسته و تاریک اجتماعی، رشد از بین نمیرود؛ بلکه در سکوت، ادامه مییابد. دورانهای تاریک گذرا هستند نه پایان تاریخ.

تقریباً یک قرن است که مشهورترین زن «بوف کور» را با دشنامی میشناسیم که قاتلش روی او گذاشته: لکاته. اما اگر تمام چیزی که دربارهی این زن میدانیم از زبان مردی باشد که به او سوءظن دارد، میکوشد به زور با او همبستر شود و در پایان او را با گزلیک میکشد، آنوقت شاید زیر داستان دختر اثیری و داستان لکاته، داستان سومی پنهان مانده باشد؛ داستان زنی که مردی را نمیخواست و مردی که نتوانست این نخواستن را تحمل کند.

در روایت زهرا باقری، درمان از صندلی انتظار آغاز میشود و به صندلی همراه بیمار در بیمارستان میرسد؛ جایی که آدم میان درد، بیخبری و کارهای کوچک و پایانناپذیر روزمره، کمکم به ماندن عادت میکند. «آن صندلی برای هیچکس نیست» روایتی از بیدفاعی بیمار و همراه اوست و از جایی که هیچکس نمیخواهد سهمش باشد.

در روایتهای شفاهی قوم لاگونا پوبلو، «زن زرد» زنی است که با روحی اسرارآمیز از جهان کوهستان روبهرو میشود و همراه او پا از مرز زندگی آشنا فراتر میگذارد. لسلی مارمون سیلکو در داستان «زرد زن»، این افسانه کهن را به زمان معاصر میآورد و مرز میان واقعیت و اسطوره، اختیار و اغوا، و هویت فردی و حافظه جمعی را درهم میریزد. آیا راوی زنی امروزی است که با مردی ناشناس همراه شده یا همان «زن زرد» افسانهای است که بار دیگر وارد داستان میشود؟

ادبیات دیستوپیایی از آینده سخن میگوید، اما مخاطب واقعی آن انسانِ امروز است. از فاجعه زیستمحیطی و سلطه فناوری تا حکومت تمامیتخواه، نویسنده جهانی را تا مرز فروپاشی پیش میبرد تا از خلال آن خطری را که هنوز میتوان از وقوعش جلوگیری کرد نشان دهد. گایانه مورادیان و آنا کاراپتیان در پژوهشی درباره ویژگیهای روایت دیستوپیایی نشان میدهند که هشدار فقط در مضمون این آثار نهفته نیست؛ شیوه روایت، زبان و تصویرپردازی نیز در ساختن این احساس خطر نقش دارند.

در تازهترین برنامه «بانگ نوا» با لیلا تقوی درباره داستان «روز بیستوهشتم» گفتوگو کرده ایم؛ داستان زنی که پس از رابطهای بدون محافظت، در انتظار نتیجه آزمایش، با ترس، شرم و خاطره روبهرو میشود. تقوی در این گفتوگو از زاویه دید خطابی داستان، جابهجایی جایگاه درمانگر و مراجع و حضور همزمان گذشته، حال و آینده در ذهن و بدن راوی سخن میگوید.

از ۱۹۸۴ و دنیای قشنگ نو تا سرگذشت ندیمه و دیستوپیاهای اقلیمی معاصر، ادبیات دیستوپیایی آینده را به آزمایشگاهی برای شناخت اکنون بدل کرده است. این دوسیه در دوازده قسمت، سازوکارهای روایی این ژانر و نسبت آن با قدرت، تاریخ، زبان، حافظه، خلوت، بدن، فضا، بحران اقلیمی، مقاومت و امید را بررسی میکند و در پایان، با بازگشت به ادبیات فارسی ــ از «س.گ.ل.ل» صادق هدایت و «سال ۱۳۸۸» فریدون تنکابنی تا فرار از مجتمع دخترانه محبوبه موسوی و ۵۶ درجه ــ میپرسد: آیا میتوان از تبار ویژهای برای «دیستوپیای ایرانی» سخن گفت؟

نسیم خلیلی در بازخوانی تاریخیـاجتماعی مجموعهداستان «کارنامهی احیاء» نوشته حسن حسام، نشان میدهد که چگونه این اثر شاخص رئالیسم اجتماعی دهه ۱۳۵۰، رنج فرودستان را به سازوکارهای استثمار، انضباط نظامی، دیوانسالاری و قدرت مذهبی پیوند میزند و از خلال ادبیات، بخشی از تاریخ ناگفته مردم ایران را ثبت میکند.

نگین ساسانفر در مقاله «بدن، حافظه و ادراک» با خوانشی انتقادی از مجموعهشعر شهرآشوب نیلوفرین اثر نیلوفر شیدمهر نشان میدهد که بدن در این شعرها صرفاً موضوع بازنمایی نیست، بلکه حافظه، میل، تصمیم و شناخت از خلال آن شکل میگیرند. نویسنده با طرح مفهوم «شناخت تنانه تاریخی و موقعیتمند»، تجربه زنانه، مهاجرت، اروتیسم و مناسبات قدرت را در پیوند با بو، مزه، لمس و حرکت بررسی میکند.

رمان «خانهای که میسوزد» نوشتهی رعنا سلیمانی، با روایتی چندصدایی، بحران در روابط خانوادگی را به جلوهای از بحران اجتماعی و خشونت سیاسی بدل میکند. در این رمان، خانه پیش از آنکه در آتش بسوزد، بر اثر فقدان گفتوگو، تعصب و ناتوانی آدمها در تحمل یکدیگر از درون فرو میپاشد و بازماندگان میکوشند با بازخوانی گذشته، غایبان را در حافظه زنده نگه دارند.

در میانه جنگ و کوچ اجباری، بیبی ماندن در خانه و مردن بر تشک خود را به گریختن ترجیح میدهد. اما پشت پنجرهای پوشیده از خاک، خرابههای اکنون کنار میروند و انبار زیتون، عشق و جوانی ازدسترفته دوباره جان میگیرند؛ روایتی شاعرانه از حافظهای که در برابر ویرانی تسلیم نمیشود.

راوی بینام این داستان که در آلمان زندگی میکند، میان پیراهنهای کلاوس، اپرای «قدرت سرنوشت» و پیامهای پریشان مهری از تهران، میخواهد واسطه تسلیبخشی باشد میان بازماندگان و آوارگان. اما بیش از همه خود به دلگرمی نیاز دارد. او در بهت شنیدن خبرِ جسدِ روی زمینماندهی برادر مهری، ناگهان با سرنوشتی روبهرو میشود که نه روی صحنهی اپرای وردی، که در خبرهای درهمریختهی ایران جاری است. انفجاری که در اتاق کار راوی در آلمان رخ میدهد، با انفجارهای پیدرپی و مهیب در قلب تهران قابل مقایسه نیست. «دلگرمی» روایتِ «صلح منفی» است؛ جنگی که تمام نشده، فقط به اتاق اتو و پیامهای واتساپ منتقل شده است.

از «ما»ی زامیاتین و «۱۹۸۴» اورول تا «سرگذشت ندیمه» و «بازیهای گرسنگی»، ادبیات دیستوپیایی هر بار در دورهای از بحران و اضطراب اجتماعی رونق گرفته است. تاریخ این ژانر را میتوان تاریخ دگرگونی ترسهای انسان مدرن نیز دانست: ترس از دولت تمامیتخواه، جنگ و نابودی اتمی، فناوری، سلطه شرکتها، کنترل بدن و سرانجام جهانی که نسل جوان احساس میکند از او به ارث برده است.

داستان کوتاه «دمپاییهای راحل» نوشتهی حسین نوشآذر (بانگ)، بر مرز میان داستان و فراگمنت ایستاده؛ متنی که بهجای بازنمایی یک فاجعه، غیاب آن را روایت میکند. راوی، دیواری نیمهویران است که از دل آوار، از عروسیای میگوید که بهناگاه از صدا افتاد، و از زنی به نام راحل که تنها نشانیاش، جفتی دمپایی بیصاحب است. نوشآذر با توقف زمان بر ساعت ۹:۳۰، با شخصیتبخشی به اشیا و با آفرینش ابهاماتی عامدانه، خواننده را به مشارکت در آفرینش معنا فرا میخواند. این داستان، با ساختاری قوسی عاطفی مشخص، از ویرانهای میگوید که هنوز ایستاده است – و هنوز صداهایی در آن هست.

کتاب و ترانه، در نگاه فرشته مولوی، دو شکل بهیادآوردناند و دو راه برای زیستن در حقیقت. نسیم خلیلی در این جستار نشان میدهد که مجموعه «از کتابها و ترانهها» چگونه از دانشنامه و کتابشناسی تا فادو و ترانه ندا، حافظه جمعی را در برابر فراموشی، سانسور و ابتذال زنده نگه میدارد.

یادداشتی از شهریار مندنیپور دربارهی کشتار دیماه، نابینایانِ تازه، اعدامهای سیاسی و مسئولیتِ جهانی در برابر آنچه در ایران میگذرد. این متن در ستون «دیدگاه» منتشر میشود. در این ستون، بانگ میزبان نظرهای متفاوت و گاه متعارض است و انتشار هر متن، لزوماً به معنای تأیید تمامیِ گزارههای آن از سوی بانگ نیست. ما باور داریم گفتوگوی انتقادی تنها در سایهی شنیدنِ صداهای متفاوت ممکن میشود.

لیلا لُعَلَمی در جُستاری تناقض آشنای عصر شبکههای اجتماعی را میکاود: مردم با دیدن خبر نظارت، جنگ الگوریتمی، اخراج جمعی یا فاجعهٔ اقلیمی میپرسند «الان در کدام مرحلهٔ دیستوپیا هستیم؟»؛ اما همان آدمها داستانهای آیندهٔ سیاه را با لذت میخوانند. پاسخ او این است که آینده هنوز نوشته نشده، قدرت یکسویه نیست، و تخیلِ بدترین جهان میتواند بهجای تسلیم، نوعی تمرین اخلاقی و حتی امید باشد

دنیا میخائیل، شاعر عراقیآمریکایی، جنگ را نه حماسه که کارمندی وظیفهشناس میبیند؛ شعر معروف «الحرب تعمل بجد» با طنز تلخ فهرست خدمات جنگ را ردیف میکند، از آمبولانس و تابوت تا مدال ژنرالها.