
آرزو مرادی: جنگ که مقدس نمیشود
خواهرم با صدای وحشتزده تماس گرفت. بمبی نزدیک خانهمان در تهران افتاده است. حالا وقت تماشا برای جنگطلبانی است که از دور سری به تأسف

خواهرم با صدای وحشتزده تماس گرفت. بمبی نزدیک خانهمان در تهران افتاده است. حالا وقت تماشا برای جنگطلبانی است که از دور سری به تأسف

فصلنامه ادبی «شعر و قصه فرانکفورت» شماره ویژه «زمستان خونین ۱۴۰۴» در آلمان منتشر شد. این نشریه مستقل در تبعید (فرانکفورت) با مسئولیت رضا باقری، مجموعهای از شعر، داستان کوتاه و تحلیلهای سیاسی-اجتماعی را با محوریت رویدادهای خونین دیماه ۱۴۰۴ عرضه کرده است.

رضا نجفی در داستان «فرودگاه» تصویری از «انسانِ بینابین» در بحران جنگ ترسیم میکند؛ انسانی که نه در میدان نبرد، نه در پناهگاه، که در فضای سرد و بیروح یک فرودگاه بینالمللی، با جنگ روبهروست. اینجا جنگ نه در انفجارها که در صفحههای تلویزیون، نه در زخمهای مستقیم که در بیخبری از خانواده، و نه در مرگ که در «تعلیقِ» بیپایان میان ایران و غرب تجربه میشود.

«گاورمنت خر است» عنوانی نیست که نویسنده برگزیده، بلکه فریادی است که از زبان کودکی هشتساله در تبعید بیرون میآید؛ همان کودکی که در مدرسه، در خارج از ایران، تصویر کشتار هموطنانش را دیده و اکنون با جملهای ساده، پیچیدهترین حقیقت یک نسل را فریاد میزند. ریرا عباسی در این داستان که یک روز پیش از آغاز جنگ ۱۴۰۴نوشته شده، با تکنیک «دوگانهسازیِ» دو آنیلا – دختر راوی در تبعید و آنیلا ابوطالبیانِ کشتهشده در ایران – مرز میان واقعیت و کابوس را چنان درمینوردد که خواننده دیگر نمیتواند تشخیص دهد کدام پدر جنازهی دخترش را در آغوش گرفته است. داستان در همان حال، مرثیهای است برای زبان فارسی در غربت؛ زبانی که اینک تنها سنگر باقیمانده برای مقاومت در برابر «گاورمنتِ خر» جهان است. می شنوید با صدای و اجرای نویسنده:

فانتاگرافیکس حدس میزند کشتی علاوه بر بار کتابها، در حال جابهجایی محمولههای دیگر از هند بوده یا قصد بارگیری کالاهای اضافی برای آمریکا را داشته است. این ناشر با طنز تلخی اشاره کرد که شخصیت «بیچی بیچ» (Bitchy Bitch) احتمالاً از این اتفاق «بسیار عصبانی» خواهد بود – اشارهای به عنوان یکی از داستانهای ترسناک کتاب «وقتی جهانی دیوانه میشود!».

نویسنده با بهرهگیری از آرای مرلو-پونتی، اسپینوزا و لویناس، نشان میدهد که چگونه هادی ابراهیمی با افزودن یک نقطه به «وطن» (وتن)، آن را از قلمرو مفهوم انتزاعی بیرون میکشد و به حوزۀ تجربۀ حسی-بدنی وارد میکند. در این خوانش، «وتن» نه یک سرزمین دور، که تنِ زخمیِ جمعی است؛ تنی که در مهاجرت درد میکشد، در جنگ میسوزد، و با این همه، در «تبسم ایستادگی» پنهان میشود.

مقاله امیز احمدی آریان یک نمونه درخشان از «خاطرهنویسیِ چندلایه» است. نویسنده با مهارت، سه دهه از تاریخ ایران را در سه روایتِ بههمپیوسته (باران اول/آتش اول/آتش دوم) روایت میکند و سرانجام، در ساختار یک سمفونی به باران دوم میرسد که تمام این حلقهها را به هم متصل میکند با این قصد که نشان دهد چگونه تاریخ ایران هر بار با چهرهای تازه، اما با همان جوهر سیاه، تکرار میشود.

تراکمه که از چهرههای محوری حلقه ادبی جنگ اصفهان بود، نقش مهمی در تأسیس، تداوم و سیاستگذاری محتوایی فصلنامه زندهرود داشت که نخستین بار در پاییز ۱۳۷۱ در اصفهان منتشر شد و به عنوان ادامهدهنده طبیعی روح و خط فکری «جنگ اصفهان» شناخته میشود.

حرف اصلی شاعر در این شعر، روایت «بودن در حصار مکان و زمان» و در همان حال «تلاش برای رهایی از آن» است. شاعرنشان میدهد که رهایی اگرچه ضروری است، اما با بار سنگین گناه، دلتنگی و مسئولیت در قبال کسانی که جا میگذاریم، عجین شده است؛ گویی رهایی واقعی، بدون شکستن اسب شیشهای خاطرات و ترک کردنِ بیتوجه عزیزان، ممکن نیست.نابراین چالش اصلی در این شعر مساله دیرین انتخاب بین آزادی یا امنیت است. میشنوید با صدای شاعر:

دستاورد اصلی هابرماس برای ادبیات، نه در خلق آثار داستانی، بلکه در ارائهٔ چارچوبی نظری برای فهم کارکرد اجتماعی ادبیات بود. او با طرح مفهوم «عقلانیت ادبی» و نقش ادبیات در شکلگیری «خیال جمعی» مدرن، به نقد ادبی و فرهنگی جهتگیری تازهای بخشید .

«شکوفه و تیغ» نوشتهی فریبا مهرابی، روایتی تکاندهنده و شخصی از چهار سال حبس در زندانهای سپاه و عادلآباد شیراز در دههی ۶۰ است؛ یک دختر ۱۶ ساله نه تنها در برابر خشونتهای جسمی، زبانی و روانی مقاومت کرد، بلکه با نوشتن نامههای خیالی به والدینش، تجربهی زندان را به سندی ماندگار از پایداری انسانی و افشای سرکوب فراز آورد. این خاطرهنگاری داستانواره، زندان را نه تنها مکانی برای شکنجه، بلکه فضایی برای شکوفایی ادبی و اخلاقی در دل تاریکی نشان میدهد.

مردم بیپناه و بدون هیچ سیستم هشدار یا پناهگاهی، میان ترس دائمی از آسمان و تلاش برای عادیسازی وحشت گیر افتادهاند. در این فضای آخرالزمانی که با قطع اینترنت، باران سیاه سمی، و بوی بنزین سوخته در خیابانها همراه شده، شهروندان با دو بحران روبهرو هستند: از یک سو بمباران دشمن خارجی و از سوی دیگر سرکوب بیرحمانه داخلی. در آستانه نوروز، امید و شوق جای خود را به بیحسی و پرسشهای بیپایان داده و مردم میان آرزوی صلح، تغییر رژیم، یا حتی بازگشت ثبات تحت هر شرایطی سرگردانند.

«هزار و یک شب» نه تنها گنجینهای از قصههای شگفتانگیز شرقی، بلکه دایرهالمعارفی چندلایه از تجربهی انسانی است که از گفتوگوی گستردهی فرهنگها، ملل و سنتهای گوناگون در طول تاریخ شکل گرفته. حضور شخصیتهای اسطورهای در کنار مردمان عادی و حاکمان، همراه با حکمت، طنز و تأملات عمیق در عشق، قدرت و سرنوشت، این اثر را به متنی زنده و پویا بدل کرده که فراتر از یک میراث ادبی گذشته، امکان خوانشهای متنوع تاریخی، فرهنگی و اجتماعی را فراهم میآورد. از این رو، هزار و یک شب همچنان منبعی غنی برای پژوهشهای معاصر در حوزهی روایت، روابط قدرت و لایههای پنهان تجربهی بشری باقی مانده است.

سپانلو زمان حال، زمان غمگین و پر از رنج را نفی میکند. پشت سر از شکوه و جلال خبری نیست، پس نگاهش به آینده است؛ آیندهای روشن و درخشان برای تهران و برای خاطرههای ساکنانش. او با مرور یکپارچگی ملی و عشق عمیق به سرزمین، تعهد خودش را به زادگاهش تهران و به کشورش ایران اعلام میکند. سپانلو به ما یادآوری میکند که روزهای آفتابی در راهاند و خاطرههای ما، لبخندهای شیرین، لحظههای آزاد… در بلوار میرداماد و خیابانهای این شهر جاودانه خواهند ماند. می شنوید:

هادی ابراهیمی رودبارکی یک شاعر تجربهگرا با رشد آهسته و پیوسته است که به تدریج زبان شخصی موسیقایی، طبیعتگرا و خشونتپرهیز خود را پرورش داده است. از مختصات شعر او گفتوگوی مستقیم با عناصر طبیعی، تصاویر نو، واژهسازی خلاقانه و تمهایی چون بازگشت به زندگی، مقاومت اجتماعی-سیاسی و تجربه دیاسپوراست.

به چه چیز در این چهار رمان نگاه میکنیم؟ چهگونه نگاه میکنیم؟ به حضور مرگ نگاه میکنیم؛ به رابطهی عشق و مرگ. به چهار رمان شکار کبک، پنجاه درجه بالای صفر، لب بر تیغ، خندهی شغال در چهار آینه نگاه میکنیم: درک زیگموند فروید از رانش مرگ، درک ژاک لاکان از رانش مرگ، اندیشهی ژان پل سارتر، اندیشهی فریدریش نیچه. آنگاه؟

نویسنده جنگ را نه بهعنوان یک واقعهی ژئوپلیتیک، بلکه بهمثابه «تغییری در ادراک جهان» توصیف میکند که زمان را تکهتکه کرده، اقتصاد را به سمت نابودی سوق میدهد و اعتماد میان انسانها را فرو میپاشد. متن تأکید میکند که جنگ با واژههای آرامی مانند «عملیات» و «خسارت جانبی» آغاز میشود، اما در خیابان به فروپاشی خانهها، بازیهای تغییرشکلیافته کودکان و ترسی تبدیل میشود که تا سالها پس از پایان جنگ نیز در ذهن قربانیان باقی میماند.

امضاکنندگان تأکید میکنند که در شرایط کنونی، هم دیکتاتوری مذهبی و هم مداخله نظامی، هر دو به یک اندازه تهدیدی برای حیات و آزادی مردم ایران هستند. آنها خواستار ساختن گفتمانی جمعی و ضدپدرسالارانه هستند که بر مبنای شعار «زن، زندگی، آزادی»، صدای مادران سوگوار، جنبشهای مدنی و اقلیتهای قومی و جنسی را بازتاب دهد و از بهحاشیهرفتن مطالبات زنان در سایه جنگ و امنیت جلوگیری کند.

به جای آنکه در همان روز نخست، بی سر و صدا جنازه خامنهای را به خاک بسپرند آنقدر دربند مراسم بودند که به دام خود افتادند. جنازه در روز هفتم پس از قتل روی زمین مانده است. شهروندان خشمگین که کشتار دی و حرمانهای ۲۰ سال گذشته را از یاد نبردهاند با هشتگ «بو گرفت» در شبکههای اجتماعی فضایی برای بیان این خشم ایجاد کردهاند. شعر خانم شمس در امتداد این حس ملی شکل گرفته است.

رمان «از چشمهای شما میترسم» فرخنده حاجیزاده متنی است که روایت را از جایگاه بازنمایی واقعیت به جایگاه کنش تاریخی و اخلاقی منتقل میکند. این رمان با فروپاشاندن زمان خطی، چندپارهکردن صدا و واگذاری حافظه به بدن زنانه، امکان تازهای برای اندیشیدن به نسبت میان ترس، تاریخ و هویت فراهم میآورد. مقالهی حاضر میکوشد نشان دهد که چگونه حاجیزاده ترس را از قلمرو روانشناختی فردی بیرون میکشد و آن را به مقولهای زیباییشناختی و هستیشناختی بدل میسازد.

سروش خزائی، هنرمند چندرسانهای (مولتیمدیا و حوزه تجسمی) ایرانی، در جریان بمبارانهای خیابان خواجه عبدالله انصاری در تهران کشته شد.