
نشر آسمانا «هیجانالوطن» فواد کرمانی را منتشر کرد؛ شعری مشروطهخواه با لایههای پنهان ازلی
نشر آسمانا کتاب «هیجانالوطن» اثر میرزا فتحالله قدسی کرمانی (معروف به فواد کرمانی)، شاعر مشروطهخواه کرمان و از سران جامعه اهل بیان (ازلیان)، را منتشر

نشر آسمانا کتاب «هیجانالوطن» اثر میرزا فتحالله قدسی کرمانی (معروف به فواد کرمانی)، شاعر مشروطهخواه کرمان و از سران جامعه اهل بیان (ازلیان)، را منتشر

«قبر کرمهای شبتاب» روایتی است از فروپاشی تدریجی انسانیت در زیر چکمههای جنگ، اما نه از طریق صحنههای نبرد، که از دریچه چشم کودکی که مجبور میشود گام به گام «انسان بودن» را از دست بدهد. سیتا در این داستان، نه قهرمان است، نه ضدقهرمان؛ او «بازماندهای» است که جنگ، او را از خانواده، از خانه، از غذا، از حرمت، و در نهایت از خواهرش جدا میکند. نوساکا آکییوکی با نثری دقیق و بیعاطفه (که یادآور بهترین نمونههای ادبیات ضدجنگ جهان است) نشان میدهد که بزرگترین فاجعه جنگ، نه مرگ، که «مرگ تدریجی معنا»ست.

شاعر در این شعر هشدار میدهد که آنها که در سودای حکمرانی زمینهساز جنگ و ویرانی و بهرهکشی شدند، سرنوشتی جز تباهی ندارند.

رمان «کژمیر» مهناز عطارها، فراتر از روایت یک سوگ شخصی، کالبدشکافی نظام تولید فقدان در تاریخ معاصر ایران است. منتقد نشان میدهد که چگونه قدرت (در قالب نهادهای رسمی و غیررسمی) مرگ را از یک رویداد فردی به «تجربهای تاریخی و مکرر» تبدیل میکند و آن را در تاروپود زندگی روزمره چنان عادی میسازد که سوگ به جای طغیان، به «درونیسازی خاموش» و مقاومتی فرسایشی بدل میشود. او با تکیه بر ساختار چهلتکه و بینانسلی رمان نشان میدهد که «تاریخ در این معنا، نه گذشتهای سپریشده، که نیرویی حاضر و فعال در اکنون است و خود را با تکرار بازمیسازد».

این جلد، روایتی قدرتمند و عمیقاً شخصی از زندگی زنی است که سرنوشتش با عشق، ادبیات، انقلاب و تبعید درهمتنیده شده. کتاب چهار دههی سرنوشتساز (۱۳۲۵ تا ۱۳۶۴ شمسی) را پوشش میدهد؛ از کودکی پرتو در تهران میانهی قرن بیستم، تا محافل ادبی، جنبشهای هنری، تحولات سیاسی پیش از انقلاب، ازدواج، مادری، تلاش برای استقلال زنانه و تلاطمهای فرهنگی و اجتماعی آن دوران. روایت با فقدان جانکاه سندباد، فرزند نویسنده در سال ۲۰۲۳ آغاز میشود؛ تراژدیای که انگیزهای شد تا پرتو به گذشته بازگردد و خاطرات یک عمر را ثبت کند.

نویسنده در این مقاله بر این باور است که با وجود پیوستگی واقعی جهان تحت سلطه سرمایهداری جهانی، شکافی ژرف میان «واقعیت عینی یگانگی» و «حس درونی تنهایی و بیمعنایی» انسانها وجود دارد. او پس از بررسی ناتوانی فلسفه، شعر و رمان در پر کردن این شکاف، به تاریخنگاری (به ویژه آثار بکرت) روی میآورد و نتیجه میگیرد که هرچند کتابهای تاریخی حس احساسیِ مستقیمی ایجاد نمیکنند، اما خواننده میتواند از خلال آنها به درکی فرازمانی و فرامکانی از بههمپیوستگی هستی دست یابد و شاید از این راه، اندکی از شدت تنهایی و واماندگی بکاهد.

نویسنده با بهرهگیری از اسطورههای کهن و ارجاع به شعر و ادب فارسی، نشان میدهد که چگونه خشونت و نفرت، از دلِ نفی گفتوگو و تهی شدن زبان از معنا و حافظه سر برمیآورند و انسان را از «بیان آدمیت» دور میکنند. در مقابل، «کلمه» و «حرف» که در این متن نماد تفکر نقادانه، تردید و خرد گفتوگویی هستند، به مثابه تنها راه برونرفت از سیطره شرّ ابتذالیافته و عددیشدن انسان معرفی میشوند.

انسانها وقتی از حرکت بازمیایستند، به راهی که پیمودهاند مینگرند. اما آنکه شتابان میتازد، آینده را نیز درست نمیبیند؛ در دام آن میافتد و سکندری میخورد. «پل» کافکا تنها برای پیشروی ساخته شده است؛ اگر سر بردارد و به پشت سر بنگرد، ویران میشود. اما آیا میتوان بدون بازنگری زیست؟

داستان نشان میدهد که چگونه خشونت ساختاری، نه تنها خیابانها، بلکه ساختار خانواده، روابط مادری و حتی دیالوگهای عاشقانه را بازتعریف میکند. حتی امید به آینده نیز در این فضا معنایی تراژیک و در عین حال مقاومتآمیز مییابد. این داستان تصویری صادقانه، هنرمندانه و تأثربرانگیز از لحظهای از تاریخ معاصر و انسانهایی ارائه میدهد که در دل وحشت، همچنان به پختن غذا، تمرین ریاضی و فریاد زدن ادامه میدهند.

در این رمان، آوا دختر جوانی ایرانی است که به عنوان پلیس موفق در انگلستان فعالیت میکند. او در کنار حل پروندههای جنایی و دستگیری مجرمان، به دنبال پاسخ به ترسها، خلأها و مسائل شخصی و خانوادگی خود میگردد.

گزیدهای از سخنرانیهای هما سرشار، ماندانا زندیان، بیژن تهرانی، مریم رئیس دانا و علی کاظمیان در مراسم رونمائی کتاب «ماجراهای لنز و قلم»، خاطرات هنری رضا علامهزاده در لس آنجلس، نوزدهم فوریه ۲۰۲۶ به مدیریت فریبرز یوسفی.

مشهورترین اثر او، کتاب دوجلدی «اوستا، کهنترین سرودها و متنهای ایرانی» (۱۳۷۰) است که ترجمه کامل اوستا همراه با گزارش و پژوهشهای گسترده است. این اثر به افتخار سههزارمین سال زادروز زرتشت و صدمین سال زادروز پورداوود منتشر شد و حتی به خط سیریلیک در ازبکستان و تاجیکستان نیز چاپ شد.

کشوری در این اثر، نه تنها با نگاهی نقادانه به بازخوانی تاریخ و تقدسزدایی از قهرمانان میپردازد، که جامعهای را در محاصره فشارهای اقتصادی، تعصبات کهن و ارواح سرگردان گذشته به تصویر میکشد؛ جزیرهای که خود استعارهای است بزرگ از انزوای انسان معاصر و کشتی نجاتش که همواره در آستانه غرق شدن در توفان است.

نیما یوشیج فراتر از یک شاعر نوپرداز، یک «لرزهنگار تاریخی» است که احساسات جمعی ملت ایران را در لحظات سرنوشتساز ثبت کرده است. او بسته به شرایط تاریخی، دو صدای متفاوت دارد: در برابر بیتفاوتیِ دوران اشغال (۱۳۲۰) فریاد میزند («آی آدمها»)، و در برابر شکست و خفقان پس از کودتا (۱۳۳۲) به سکوتِ پر از اندوه میگراید («روی بندرگاه»). نکته اینجاست که شعر او نه فقط رویدادهای زمان خود، که «تکرار دایرهوار» تراژدیهای تاریخ ایران را نشان میدهد، چنان که انگار از دی ۱۴۰۱ و اسفند ۱۴۰۴ نیز سخن میگوید.

خواهرم با صدای وحشتزده تماس گرفت. بمبی نزدیک خانهمان در تهران افتاده است. حالا وقت تماشا برای جنگطلبانی است که از دور سری به تأسف تکان میدهند و با سکوت خود، کشته شدن مردم عادی را به دروغ و به اسم «حملهٔ مقدس» و به بهانهٔ تغییر رژیم توجیه میکنند.

فصلنامه ادبی «شعر و قصه فرانکفورت» شماره ویژه «زمستان خونین ۱۴۰۴» در آلمان منتشر شد. این نشریه مستقل در تبعید (فرانکفورت) با مسئولیت رضا باقری، مجموعهای از شعر، داستان کوتاه و تحلیلهای سیاسی-اجتماعی را با محوریت رویدادهای خونین دیماه ۱۴۰۴ عرضه کرده است.

رضا نجفی در داستان «فرودگاه» تصویری از «انسانِ بینابین» در بحران جنگ ترسیم میکند؛ انسانی که نه در میدان نبرد، نه در پناهگاه، که در فضای سرد و بیروح یک فرودگاه بینالمللی، با جنگ روبهروست. اینجا جنگ نه در انفجارها که در صفحههای تلویزیون، نه در زخمهای مستقیم که در بیخبری از خانواده، و نه در مرگ که در «تعلیقِ» بیپایان میان ایران و غرب تجربه میشود.

«گاورمنت خر است» عنوانی نیست که نویسنده برگزیده، بلکه فریادی است که از زبان کودکی هشتساله در تبعید بیرون میآید؛ همان کودکی که در مدرسه، در خارج از ایران، تصویر کشتار هموطنانش را دیده و اکنون با جملهای ساده، پیچیدهترین حقیقت یک نسل را فریاد میزند. ریرا عباسی در این داستان که یک روز پیش از آغاز جنگ ۱۴۰۴نوشته شده، با تکنیک «دوگانهسازیِ» دو آنیلا – دختر راوی در تبعید و آنیلا ابوطالبیانِ کشتهشده در ایران – مرز میان واقعیت و کابوس را چنان درمینوردد که خواننده دیگر نمیتواند تشخیص دهد کدام پدر جنازهی دخترش را در آغوش گرفته است. داستان در همان حال، مرثیهای است برای زبان فارسی در غربت؛ زبانی که اینک تنها سنگر باقیمانده برای مقاومت در برابر «گاورمنتِ خر» جهان است. می شنوید با صدای و اجرای نویسنده:

فانتاگرافیکس حدس میزند کشتی علاوه بر بار کتابها، در حال جابهجایی محمولههای دیگر از هند بوده یا قصد بارگیری کالاهای اضافی برای آمریکا را داشته است. این ناشر با طنز تلخی اشاره کرد که شخصیت «بیچی بیچ» (Bitchy Bitch) احتمالاً از این اتفاق «بسیار عصبانی» خواهد بود – اشارهای به عنوان یکی از داستانهای ترسناک کتاب «وقتی جهانی دیوانه میشود!».

نویسنده با بهرهگیری از آرای مرلو-پونتی، اسپینوزا و لویناس، نشان میدهد که چگونه هادی ابراهیمی با افزودن یک نقطه به «وطن» (وتن)، آن را از قلمرو مفهوم انتزاعی بیرون میکشد و به حوزۀ تجربۀ حسی-بدنی وارد میکند. در این خوانش، «وتن» نه یک سرزمین دور، که تنِ زخمیِ جمعی است؛ تنی که در مهاجرت درد میکشد، در جنگ میسوزد، و با این همه، در «تبسم ایستادگی» پنهان میشود.

مقاله امیز احمدی آریان یک نمونه درخشان از «خاطرهنویسیِ چندلایه» است. نویسنده با مهارت، سه دهه از تاریخ ایران را در سه روایتِ بههمپیوسته (باران اول/آتش اول/آتش دوم) روایت میکند و سرانجام، در ساختار یک سمفونی به باران دوم میرسد که تمام این حلقهها را به هم متصل میکند با این قصد که نشان دهد چگونه تاریخ ایران هر بار با چهرهای تازه، اما با همان جوهر سیاه، تکرار میشود.