
مهدی گنجوی:« پای گوشماهیها» – شهیار قنبری و تاریخ شنیداری شعر فارسی
اخیرا در بخش کالیفرنیای دهمین دوره نمایشگاه کتاب «تهران بدون سانسور» به مناسبت انتشار کتاب «پای گوشماهیها» بزرگداشتس برای شهریار قنبری برگزار شده. این نمایشگاه

اخیرا در بخش کالیفرنیای دهمین دوره نمایشگاه کتاب «تهران بدون سانسور» به مناسبت انتشار کتاب «پای گوشماهیها» بزرگداشتس برای شهریار قنبری برگزار شده. این نمایشگاه

صد و بیست سال از صدور فرمان مشروطیت میگذرد؛ فرمانی که استبداد را محدود کرد، اما هنوز حکومت مشروط به رأی ملت در حد یک آرزو باقی مانده است. در این برنامه، از شاعران و موسیقیدانان در صدر مشروطه یاد میکنیم و میبینیم که چگونه یمصد و بیست سال قبل که خاورمیانه در خواب فرورفته بود، ادبیات و موسیقی، صدای بیداری و آزادیخواهی مردم ایران شدند.

در داستان «کلاغی که سفید است» تقابل پدری سنتی با پسری که هویت جنسیاش را برخلاف انتظارات جامعه زیسته، به خشونتی طاقتفرسا بدل میشود؛ خشونتی که از کتک و حبس شروع میشود و به رانندگی به سوی بینامی ختم میگردد. ابراهیم در این مسیر، نه تنها با پسرش که با تمام باورهای رنگباختهی خود میجنگد؛ باورهایی که عزت را در مشت گرهکرده و مردانگی را در زور خلاصه کردهاند. اما سعید با همان آرامشِ زنانهاش، پرده از این توهم برمیدارد که «من اینجوری به دنیا اومدم». حالا پرسش این است: وقتی تنها راه پدر برای نجات «آبرو»، نابود کردنِ «وجود» فرزند است، آیا اصلاً راهی برای بازگشت باقی میماند؟

کتاب «بحر سوگ» متانت محبی، فراتر از یک سوگنامهی شخصی برای فقدان مادر، روایتی تاریخنگارانه و جامعهشناختی از بحران پاندمی کرونا در ایران است که در آن، مرگ مادر نه به عنوان یک رخداد طبیعی، بلکه در پیوندی انداموار با تصمیمات سیاسی غلط و ناهنجاریهای ساختاری (همچون تأخیر در واردات واکسن و مصادرهی آن به نام رئیسجمهور وقت) تحلیل میشود و نویسنده با رویکردی انسانشناسانه و عاطفی، از رهگذر اشیا، خاطرات و جزئیات زیسته، این مرگِ نابهنگام را به نمادی از سوگ جمعی و تاریخیِ یک ملت در یکی از تاریکترین دورههای معاصر تبدیل میکند و بدینسان، سوگ را به مثابهی کنشی مقاومتآمیز در برابر فراموشی و ثبت حقیقت برای آیندگان به تصویر میکشد.

نویسنده با تکیه بر آرای جیمسون، تودوروف و باختین نشان میدهد که پارسیپور با بهرهگیری از رئالیسم جادویی، تاریخ را نه به عنوان سرنوشتِ محتوم، که به عنوان «زمینهای برای تجربهٔ انسداد و امکان» بازنمایی میکند. در این خوانش، کودتای ۲۸ مرداد نمادِ شکستِ امیدهای جمعی است، اما باغ – برخلاف فضای بستهٔ جامعه – امکانِ گفتوگو، همدلی و دگرگونی را زنده نگه میدارد. مقاله به این نتیجه میرسد که آزادی در این رمان، هدیهٔ تاریخ نیست؛ از لحظهای آغاز میشود که انسان جرئت میکند شکلی دیگر از بودن را تصور کند و نخستین گام را به سوی آن بردارد – و همین «آفرینش امکان» است که معنایِ امید را در دلِ ویرانی بازتعریف میکند.

شاعر در این شعر، برای فریاد جنوب ایران در برابر ویرانیهای ناشی از جنگ زبانی شاعرانه مییابد: جنگ در شعر طاهایی نهتنها طبیعت و دریا را زخمی کرده، بلکه حیات روزمرهٔ مردم را با تصاویری از خون، نفت، لنگرهای شکسته و مادرانی که خلیج همیشه آنها را تعقیب میکند، به سوگ و سکوت کشانده است. شاعر تراژدی انسانی و زیستمحیطی این منطقه را به تصویر میکشد و در همان حال، با تکرار بر حقِ روایتگری و بهزبانآوردن این رنج تأکید دارد؛ گویی تنها راه مقاومت در برابر این فاجعه، گواهی دادن و نادیدهنگرفتن زخمهای عمیقی است که بر پیکر جنوب و ساکنانش وارد آمده است.

کتاب «هرگز به خانه بازنگشتند؛ نوزده روایت از زمستان» با داستانهایی از اشکان سنگری، احمد خلفانی، گلنسیم ریاحی، خورشید رشاد، حسین نوشآذر، ریرا عباسی، پرستو رحیمی، فرشته وزیرینسب، مسعود کدخدایی، مریم رئیسدانا، تارا نوری، مینا افشاری، رضا نجفی، مرثا شیرعلی، منا میرزایی، لیلا منفرد، هادی شریفی و مرضیه زابلی منتشر شد. طرح روی جلد اثر کیوان مهجور است.

«زویا» داستان زندگی پرتلاطم دختری افغان است که از میان ویرانههای جنگ، تبعیض جنسیتی و سلطهٔ بنیادگرایان، به نمادی از مقاومت و آگاهی تبدیل میشود. این خاطرهنامه، روایتی است از گذار یک کودک به زن مبارز که با حجاب اجباری، خشونت طالبان و فرهنگ مردسالارانه میجنگد.

«بدری»، آخرین اثر بهروز بدخشان که پس از مرگش منتشر شد، کوششی است برای ترسیم نوعی از هویت مردانه که بقای آن در دنیای معاصر، وابسته به شبکهای از دروغهایی است که در روابط با زنان مسنتر از خود بافته میشود. داستان با زبانی ساده اما عمیق، از خلال بحران وجودی راوی سیسالهاش (بهزاد)، میان فلسفه غنیمتشمردن دم خیام، نهیلیسم تلخ بوف کور و ابسوردیسم کامو، به کاوش پوچی اخلاقی، سرگشتگی هویتی و امکان استحاله درونی میپردازد؛ روایتی که نه کاملاً نهیلیستی است و نه صرفاً ابسورد، بلکه بازنمایی حساسی از بحران معنای زندگی در روابط انسانی امروز به شمار میرود.

در رمان «کژمیر»، مهناز عطارها سوگ ازدسترفتن فرزند را به دستمایهای قدرتمند تبدیل میکند تا تاریخ زخمخوردهی ایران را، از انقلاب بلشویکی تا جنگ تحمیلی و فراتر از آن، به تصویر بکشد.
این پنجمین اثر نویسنده، با شخصیتهایی که پیوسته نام و هویت خود را تغییر میدهند و در چرخهی تکرارهای تلخ تاریخی سرگردانند، پرده از نظام مرگآفرین برمیدارد؛ نظامی که فقدان را عادیسازی میکند، سوگ را به امری روزمره بدل میسازد و امید را به حاشیه میراند.
«کژمیر» فراتر از داستان والدینی داغدار است؛ روایتی عمیق از سازوکار تولید مرگ و سوگ در جامعهای است که تاریخ خود را بارها و بارها با قالبی تکراری بازتولید میکند.

واژههای بزرگ و انتزاعیِ شعری (مانند عشق، رنج، آزادی، تنهایی) زمانی در شعر میمیرند و به کلیشه تبدیل میشوند که پیش از شکلگیری تجربهای زنده در جهانِ شعر، و پیش از آنکه در بدن، موقعیت، ریتم و فرمِ شعر رخ دهند و از جهان بازخورد بگیرند، صرفاً بهعنوان نام و نشانهای آماده به کار گرفته میشوند؛ اما همین واژگان زمانی زنده میشوند که از دلِ موقعیتِ ساختهشدهی شعر برآیند، ادراکِ خواننده را از مسیرِ عادت خارج کنند و تجربهای نو را در فرایندِ خواندن پدید آورند، نه اینکه صرفاً بازنماییِ حافظهی مصرفشدهی زبان باشند.

کتاب «زوزن؛ نوآوران داستان امروز ایران» به انتخاب و بازخوانی حسین آتشپرور، بهخاطر همراهی انتخاب داستانها با تحلیلهای متنمحور، موجز و غیرنظری او جایگاه ویژهای دارد؛ تحلیلهایی که بدون ارجاع به زندگی نویسنده، زمینه تاریخی یا اصطلاحات پیچیده، مستقیماً بر شکل، ساخت و سازوکار روایی تمرکز میکنند، از داوری پرهیز دارند، با زبان تصویری همراه میشوند و با نگاهی تکثرگرایانه، تنوع نوآوریهای داستان امروز ایران را نشان میدهند و در نهایت به خواننده شیوهای از خواندن و اندیشیدن به داستان میآموزند.

حرف اصلی مری اولیور در این اشعار نه در مرگ، که در «زندگی» است؛ نه در اندوه، که در «شگفتیِ بودن» است. او با نگاهی که طبیعت را نه به عنوان فرار، بلکه به مثابه معبدی زنده و سخنگو میبیند، به ما یادآوری میکند که در جهانی مجروح، «زنده بودن خود امری جدی و کماهمیت نیست». شاعر از ما میخواهد که دعوت سهرهها را برای شکرانهٔ زیستن جدی بگیریم، در علفها زانو بزنیم و بیاموزیم که چگونه «حضور داشته باشیم».

انتشارات آسمانا کتاب «از قافیه تا قانون: تحلیلِ شناختی از گفتمان مشروطه در آثار شاعران شاخص» نوشته مریم جعفری آذرمانی را منتشر کرد؛ پژوهشی برگرفته از رساله دکتری نویسنده که با رویکرد دستور و بوطیقای شناختی، شعر ده شاعر دوره مشروطه را بررسی میکند.

بانوی کلام،
کمانگیر تیرهای نور،
پرواز کرده است
به سرزمین قصه هاش.

«خوابهایم بریدهبریده نفس میکشند» مجموعهای است که رنجِ زیستشده را با زبانِ فشرده و موسیقایی درمیآمیزد و خواننده را به سفری درونی میبرد که در آن، سکوت، امید و تأمل فلسفی، سه رکن اصلیِ درک جهانِ شاعرند. این شعرها، با وجود تلخی و گاه تاریکی، در نهایت به آشتی با هستی و چرخۀ ادامهدار زندگی میانجامند.

در میان دیوارهای زندان قصر و اوین، جایی که کاغذ سیگار به محملی برای ثبت رنج و امید بدل میشود، حسن حسام دو منظومه میسراید که دههها بعد هنوز طنیناندازند. نسیم خلیلی در بازخوانی کتاب «آواز خروسان جوان» نشان میدهد چگونه این حبسیات، فراتر از سوگواری شخصی، استمرار سنت ادبیات زندان از مسعود سعد سلمان تا امروز است و ثابت میکند تا کلمه هست، هیچ رنجی فراموش نخواهد شد.

کریستوفر نولان در فیلم «اودیسه» اسطورۀ کهن هومر را از روایتی الهی دربارۀ مجازاتِ سرگردانی، به تراژدیای مدرن دربارۀ مسئولیتِ انسانی در قبالِ پیامدهای برگشتناپذیرِ نبوغِ خودش تبدیل میکند؛ نولان با کنار زدنِ خدایانِ انسانوار و جایگزین کردنِ «چهرۀ قربانیِ بینام» بهجای آنها، نشان میدهد که ادیسۀ امروزین نه در جستجویِ بازگشت به خانه، بلکه در مواجهه با این پرسش است که پس از موفقیتِ یک عملِ فاتحانه (مثل اسب تروا یا بمب اتم)، چگونه میتوان با حافظۀ خشونتی که خود عاملِ آن بودهایم زندگی کرد؛ و پاسخِ نولان در پایان این است که قهرمان میتواند بخشیده شود، اما هرگز به بیگناهیِ پیشازعمل بازنمیگردد و تنها راه رهایی، نه فرار از گذشته، بلکه پذیرشِ مسئولیت و ترکِ داوطلبانۀ جایگاهِ قدرت برای تحملِ «سرگردانیِ خودخواسته» بهعنوان شکلی از ریاضتِ اخلاقی است.

امروزه مردم فقط به این فکر میکنند که آیا چیزی سودمند است یا نه. آنها طوری رفتار میکنند که گویی آیندهای وجود ندارد. هر کاری میکنند فقط بر اساس چیزی است که در لحظه اهمیت دارد.

محبوبه موسوی – در این میزگرد، با حضور فریبا حاجدایی، احمد خلفانی، مریم رئیسدانا و خورشید رشاد، به واکاوی آثار شهرنوش پارسیپور، یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان زن ادبیات معاصر ایران، میپردازیم. جایگاه شخصیتهای زن مستقل در رمانهایی چون «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان» تا نسبت او با فمینیسم، تقدیرگرایی، خلق شخصیتهای مرد، رگههای عرفانی و رئالیسم جادویی، تأثیر تبعید و مهاجرت بر جهان داستانیاش و در نهایت میراث اجتماعی و ادبی او برای نسل امروز را بررسی میکنیم.

نشر آسمانا رمان جدید «خانهای که میسوزد» نوشتهٔ رعنا سلیمانی را منتشر کرد؛ رمانی که با روایتی چندصدایی و نثری روان، داستان خانوادهای را در آستانه مهاجرت به تصویر میکشد و پرسش بنیادین «خانه، در نهایت، کجاست؟» را پیش روی خواننده میگذارد.